پیر مرد دستان لرزان خود را بر آسمان داشت وبا چشماني اشك آلود زمزمه اي ميكرد. به آهستگي به او نزديك شده و به دعاي او گوش دادم. او با خود مي گفت:
"خدايا گناهانم را فراموش كن، آنگونه كه دعاهايم را فراموش ميكني"
نظرات شما عزیزان:
سلام
من مهديم
بهم سر بزن
عضو شو
. مطلب بذار
اگه عضو شدي خبر بده تا يلينكونمت
در ضمن منو بلينكون
من مهديم
بهم سر بزن
عضو شو
. مطلب بذار
اگه عضو شدي خبر بده تا يلينكونمت
در ضمن منو بلينكون
ارسال توسط ღمــحــســنღ
آخرین مطالب